گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

104

كورشنامه ( فارسى )

و انبساط خاطرش فراهم گرديد و به همهء آنان تبريك گفت و توفيقشان را از درگاه خدايان مسئلت نمود . سپاهيان را نيز تشويق كرد و اميدوار ساخت . پس فرمان داد پياده‌نظام حركت كنند . پشت سر آنان سواره‌نظام ماد به حركت درآمد و سفارش كرد هركجا كه براى استراحت توقف نمودند سوارانى خدمتش بفرستند تا دستور لازم بدهد . چون تعليمات كافى به سركردگان داد مقرر داشت كه هيركانىها در صفوف مقدم قرار گيرند . ولى هيركانيان سؤال كردند پس چرا منتظر نمىشود كه گروگان‌هاى خود را براى اثبات صدق وعده‌ها و اطلاعات خود تسليم نمايند سپس فرمان حركت صادر نمايد . گويند كورش در جوابشان گفت : « چون ما به اندازهء كافى نيرومند و بر اوضاع مسلطيم . ما به اتكاى رشادت سربازان دل‌آور و توكل به خدايان ، آن‌قدر قدرت داريم كه اگر اخبار و سخنانى كه گفته‌ايد راست درآمد ، شما را اجر نيكو بخشيم و چنان‌چه خدعه‌اى به كار برده باشيد ، به قصاصتان برسانيم . علاوه‌براين ، چون اظهار مىداريد كه هم‌وطنان شما در عقب سپاه جاى دارند ، به محض اين‌كه آنان را شناختيد به ما نشان دهيد تا مزاحمشان نشويم . » هيركانىها از اين سخنان پرمغز به وجد درآمدند . در دلشان موجى از اميد و حق‌شناسى و تحسين از كفايت فرمان‌ده و تدبير عاقلانه‌اش پديد آمد و بانشاط و صميميت وافر در رأس صفوف قرار گرفتند و از آن پس همه‌جا دليرى پارسىها و بزرگ‌منشى فرمان‌ده آنها را مىستودند . دشمن در نظرشان خوار و زبون جلوه مىنمود ، آسورىها و ليدىها و متحدينشان را با نظر تحقير نگريسته شكست و اضمحلالشان را امرى مسلم دانستند ؛ فقط از يك مطلب نگرانى در دل داشتند كه نكند در نظر كورش لياقت چنين اعتمادى را نداشته باشند و در رشادت و فداكارى و جان‌بازى در ميدان كارزار آن‌طور كه آرزومند بودند جلوه‌گر نشوند . راه‌پيمايى در ظلمت شب آغاز گرديد ، ناگاه نور خيره‌كننده‌اى در بالاى سر كورش جلوه‌گر شد و تمام سپاه را در پرتو درخشان خود روشن ساخت . اين نور كه از آسمان متجلى شد ، در دل جمله افراد يك‌نوع هراس مذهبى ايجاد نمود و همه يكدل و يك‌جان به پيروزى خويش عليه دشمن اطمينان حاصل نمودند . سربازان با تجهيزات خود چنان بانشاط و سرعت حركت مىكردند كه ابدا خستگى احساس نمىكردند و قبل از طليعهء آفتاب جهان‌تاب به مجاورت بقيةالسيف هيركانىها رسيدند . پيش‌قراولان ، سپيده‌دم ، اردوى آنان را شناختند . به كورش مژده دادند كه به ميعادگاه خويش رسيده‌اند زيرا اردوى خود را شناخته و در محل موعود قرار دارند . كورش يكى از راه‌نماها را پيشاپيش نزد آنان فرستاد تا آنان كه از جمله ياران و سرسپردگان‌اند دست راست خويش را بالا نگه داشته و به استقبالش بشتابند . سپس يكى از همراهان خود را نيز به اتفاق آنان فرستاد تا اعلام بدارد كه به هر عملى مبادرت نمايند همان پاداش را دريافت